close
تبلیغات در اینترنت
شعر

وقتی از تو دل بریدم

 

وقتی از تو دل بریدم .. جز خودت چیزی ندیدم
پی هر کسی که رفتم .. آخرش به تو رسیدم

حالا كه رفتم و گشتم .. میبینم تكی تو دنیا
نمیشه تو رو عوض كرد .. حتی با شبای رویا

 

انگار اسمون نمیخواست .. ببینه ماها رو با هم
یادته لحظه ی اخر .. زیر اون بارون نم نم

گل سرختو گرفتی .. دادی دستم گل مریم
دست من نبود نه از تو .. بلكه از خودم گذشتم

عشقتو خواستم بذارم .. لای خاطرات دفتر
اما یاد تو نمی گذاشت .. میومد دوباره از سر

توی یك غروب جمعه .. اصل مطلبو نوشتم
پی هیچ كس نمی گردم .. چون تویی اول و اخر

حالا كه رفتم و گشتم .. میبینم تكی تو دنیا
نمیشه تو رو عوض كرد .. حتی با شبای رویا

یادته خواستی بمونم .. ناله كردم كه نمیشه
حالا عمریه اسیرم .. توی دام زرد غربت

اما اسمشه كه نیستی .. با منی همش….همیشه
من كه تقصیری نداشتم .. تلخه قانون جدایی

من و تو سرش نمیشه .. میزنه چه تیشه هایی
ولی حق داری بگی كه .. اینا حرفه….بی وفایی

حالا كه رفتم و گشتم .. میبینم تكی تو دنیا
نمیشه تو رو عوض كرد حتی با شبای رویا



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 2:29 ] [ تنهـــــا ]

شعر یعنی

 

شعــر يعنــي بــا افــق يك دل شدن
يــا لبـــاسي از شقـــايق دوختـن
شعــر يعنــي بــا وجـــود خستـــگي
بــر ســر پـــروانــة دل ســوختــن

 

شعــر يعنــي سـري از اسرار عشق
شعــر يعنــي يــك ستاره داشتن
شعــر يعنــي يــك نگـــاه خستـــه را
از كــويــر گــونــه اي بـــرداشتــن

شعــــر يعنـي داستـــاني نـــاتمـــام
شعــر يعنـي جاده اي بي انتها
شعـــر يعنــي گفتن از احساس موج
در كنـــار حســـرت پـــروانـه ها

 شعــر يعنـــي آه ســرخ لالـــه هــا
شعـر يعني حرف پنهان در نگاه
شعــر يعنــي تـــرجمــان يـك نفس
عمــق سايه روشن دشت پگاه

شعــر يعنـــي يــك زلال بــي دريـغ
شعــر يعنــي راز قلب يك صدف
شعــر يعنـــي درد دل هــاي نسيم
حــرفي از تنهــاييِ سبــز علف

 شعــر يعنــي تاب خوردن روي موج
در كنــار بركــه ســاحــل سـاختن
شعــر يعنــي هــديـه اي از آسمان
بهــريـــاسي بينـــــوا انــــداختــن

شعــر يعنــي فصلــي از ســال نگـاه
شعــر يعنــي عــاشقــانه زيستن
شعــر يعنــي پـــولكـي از عشــق را
روي دامــان كــويـــــري ريختــن

شعــر يعنــي حــسَّ يـك پرواز محض
در ميـــان آسمـــان پيــدا شدن
شعــر يعنــــي در حصـــار زنـــدگــي
غـــرق در گلــواژة رويـــا شـدن

شعـــــر يعنــــي قصـــة يـــــك آرزو
شعـــر يعني ابتــداي يك غروب
شعــر يعنــي تكـــه اي از آسمــان
شعر يعني وصف يك انسان خوب

 شعـر يعني قلعه اي از جنس عشق
كــم كنــم از واژه و حرف و سخن
شعــر يعنـي حرف قلبي سرخ و پاك
نــه عبوري ساده چون اشعار من



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 2:20 ] [ تنهـــــا ]

فاصله

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست 
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست 

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن 
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

 

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف 
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست

 

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت 
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست 



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 2:10 ] [ تنهـــــا ]

هنگام رسیدن

 

ای آرزوی اولین گام رسیدن
بر جاده‌های بی‌سرانجام رسیدن

كار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دل‌های ناكام رسیدن

 

كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟
وقت گل نی بود هنگام رسیدن؟

دل در خیال رفتن و من فكر ماندن
او پخته‌ی راه است و من خام رسیدن

بر خامی‌ام نام تمامی می‌گذارم
بر رخوت درماندگی نام رسیدن

هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود
پیچیده در راه است ابهام رسیدن

از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند
یك مشت پر جا مانده بر بام رسیدن

ای كال دور از دسترس! ای شعر تازه!
می‌چینمت اما به هنگام رسیدن

 



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 2:1 ] [ تنهـــــا ]

حسرت پرواز

 

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم
با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچكی بی‌تاب نورم
بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم
آخر دلم با سربلندی می‌گذارد
سنگ تمام عشق را بر خاك گورم



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 1:50 ] [ تنهـــــا ]

تنها تو می مانی

 

دل داده ام بر باد، بر هر چه بادا باد
مجنون‌تر از لیلی، شیرین‌تر از فرهاد

ای عشق از آتش، اصل و نسب داری
از تیره‌ی دودی، از دودمان باد 

 

آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی بدست باد

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد

از خاک ما در باد، بوی تو می‌آید
تنها تو می‌مانی، ما می‌رویم از یاد



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 1:47 ] [ تنهـــــا ]

همدست

 

کنارت چقدر حال من بهتره
از این حالی که این روزا میشه داشت 
اگه دنیا هر چی که داشتم گرفت
ولی دستتو توی دستام گذاشت 

 

بگو تا کجا میشه هم‌دست بود
تو راهی که بی‌راهه هم‌پای ماست 
تو صبحی که تاریک‌تر از شبه
تو این شب که کابوس رویای ماست 

با چشمات پر کن نگاه منو
که یه عمره از وهم خالی‌تره 
حقیقی‌ترین لحظه‌هامو ببین
که از آرزو هم خیالی‌تره 

بگو تا کجا میشه هم دست بود
تو راهی که بیراهه همپای ماست 
تو صبحی که تاریک‌تر از شبه
تو این شب که کابوس رویای ماست 



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 1:38 ] [ تنهـــــا ]

رویا

 

شب از مهتاب سر میره، تمام ماه تو آبه 
شبیه عکس یک رویاست، تو خوابیدی جهان خوابه 

زمین دور تو می‌گرده، زمان دست تو افتاده 
تماشا کن سکوت تو، عجب عمقی به شب داده 

 

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی 
شب از جایی شروع می‌شه که تو چشمات‌و می‌بندی 

تو رو آغوش می‌گیرم تنم سرریز رویا شه 
جهان قد یه لالایی توی آغوش من جا شه 

تو رو آغوش می‌گیرم، هوا تاریک‌تر می‌شه
خدا از دست‌های تو به من نزدیک‌تر می‌شه 

زمین دور تو می‌گرده، زمان دست تو افتاده 
تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده 

تمام خونه پر می‌شه از این تصویر رویایی 
تماشا کن، تماشا کن چه بی‌رحمانه زیبایی



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 1:26 ] [ تنهـــــا ]

برگشتم به سوی تو...

 

هيچ كس انقدر فقير نيست

 

كه رويايي نداشته باشد

و انقدر ترسو

كه با قايقي دروغ از اب درامده

سفر نكند!

اينگونه

من به سوي تو برگشتم...



[ یکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 1:18 ] [ تنهـــــا ]

مرگ

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور




ادامه مطلب ...
[ پنجشنبه 20 فروردين 1394 ] [ 15:40 ] [ تنهـــــا ]

در گلستانه(استاد سهراب سپهری)

 

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.




ادامه مطلب ...
[ پنجشنبه 20 فروردين 1394 ] [ 15:14 ] [ تنهـــــا ]

وای از سکوت تو...

 

نبض مرا بگیر
نبضم نمیزند
انگار مرده ام
انگار رفته ام
در برزخی که تو
آرام خفته ای

 

با چشم های باز
خوابیده ای ولی
این بار چشم تو
بیمارو خسته نیست

چشمان باز تو
لبخند میزند
اما سکوت تو حرفی نمیزند
بیدار شو بخند، بیدار شو ببین
اشک مرا بشوی
نبض مرا بگیر

نبضم نمیزند
انگار مرده ام
شاید سکوت تو تنها مقصر است
در این کویر عشق
ما جانمان یکی است
وای این سکوت تلخ
پایان زندگی است

حرفی  نمیزنی، نبضت نمیزند
انگار مرده ای
بی تاب می شوم
فریاد میزنم
وای از سکوت تو…وای از سکوت تو



[ پنجشنبه 20 فروردين 1394 ] [ 14:20 ] [ تنهـــــا ]

غروب

 

خیال نکن
اگر برای کسی
تمام شدی
امیدی هست

خورشید

از آنجا که غروب می کند

طلوع نمی کند



[ شنبه 23 اسفند 1393 ] [ 12:53 ] [ تنهـــــا ]

خوش به حالش

 

خوش به حال آنکه قلبش مال توست
حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنکه چشمانش تویی
آرزوهایش همه آمال توست

 

آنکه دستش تا ابد در دست تو
کوچ او از غصه ها با بال توست

من خطاکارم خداوندا، ولی
دیدگانم تا ابد دنبال توست



[ شنبه 23 اسفند 1393 ] [ 12:30 ] [ تنهـــــا ]

دو پنجره

 

توی  یك دیوار سنگی.. دو تا پنجره  اسیرن
دو تا  خسته  دو تا تنها.. یكیشون  تو  یكیشون من

دیوار از  سنگ سیاهه.. سنگ سرد  و سخت خارا
زده قفل بی صدایی.. به لبای  خسته ی ما

نمی تونیم كه بجنبیم.. زیر سنگینی  دیوار
همه ی  عشق  من و تو.. قصه هست  قصه ی دیدار

همیشه فاصله بوده..  بین دستای  من و تو
با همین تلخی  گذشته.. شب و روزهای من و تو

راه دوری  بین  ما نیست.. اما  باز اینم  زیاده
تنها پیوند من  و تو..  دست مهربون باده

ما باید  اسیر بمونیم.. زنده هستیم تا  اسیریم
واسه ما  رهایی  مرگه..  تا رها  بشیم  می میریم

كاشكی  این دیوار خراب شه..  من و تو  با هم  بمیریم
توی  یک دنیای  دیگه.. دستای  همو بگیریم

شاید اونجا  توی  دلها.. درد بیزاری  نباشه
میون پنجره هاشون.. دیگه دیواری  نباشه



[ پنجشنبه 21 اسفند 1393 ] [ 11:55 ] [ تنهـــــا ]

غریب آشنا

 

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی

تو از دشت های دور وجاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی

 

تو از راه می رسی ،‌ پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، می آید همرات بهار

چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت
چه خوبه پاك كنم ، غبار رو از تنت

غریب آشنا ، دوست دارم بیا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
بیگر دست منو ، تو او دستا

چه خوبه سقفمون یكی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو ، من آزادام



[ پنجشنبه 21 اسفند 1393 ] [ 11:38 ] [ تنهـــــا ]

زندگی زیباست اگر...

 

زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم
دست به دست هم دهیم تنها نشینیم

زندگی زیباست اگر مهربان باشیم
درون قلب هم جاودان باشیم




[ چهارشنبه 20 اسفند 1393 ] [ 17:0 ] [ تنهـــــا ]

عشق یعنی ...

عشق یعنی مستی و دیوانگی 


عشق یعنی با جهان بیگانگی 


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر 

 

عشق یعنی سجده با چشمان تر 

 

عشق یعنی سر به دار آویختن


عشق یعنی اشک حسرت ریختن


  عشق یعنی درجهان رسوا شدن

 

 

عشق یعنی سُست و بی پروا شدن


عشق یعنی سوختن با ساختن

 


عشق یعنی زندگی را باختن



[ چهارشنبه 20 اسفند 1393 ] [ 13:4 ] [ تنهـــــا ]

شعر زیبای دردواره ها از قیصر امین پور

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

 

من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

 

 



[ چهارشنبه 20 اسفند 1393 ] [ 12:55 ] [ تنهـــــا ]

دستای تو

 

ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می‌بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه‌ی غربت تو قد صد تا قصه بود

 

یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه‌های خیسمو دستای تو پاک می‌کرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه‌های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه

 



[ چهارشنبه 20 اسفند 1393 ] [ 11:33 ] [ تنهـــــا ]

بوسه

 

آسمان گفت كه امشب، شب توست
سرخي صورت گل، از تب توست
آنچه تا عشق مرا بالا برد
بوسه گاهيست كه نامش لــ♥ــب توست




[ دوشنبه 18 اسفند 1393 ] [ 15:4 ] [ تنهـــــا ]

موج عاشق

 

 

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

 

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می‌شود ساحل ندارد

 



[ شنبه 16 اسفند 1393 ] [ 0:56 ] [ تنهـــــا ]

دانه های دل

 

 

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

 

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه میکردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمیکردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

 

 



[ شنبه 16 اسفند 1393 ] [ 0:50 ] [ تنهـــــا ]

تنهایی

 

 

نه نغمه نی خواهم و نه طرف چمن

 

نه یار جوان نه باده صاف کهن

 

خواهم که به خلوتکده ای از همه دور

 

من باشم و من باشم و من باشم و من

 



[ شنبه 16 اسفند 1393 ] [ 0:6 ] [ تنهـــــا ]

عشق...

 

 

شاید از اول نباید عاشق هم میشدیم

 

این درست...اما جدایی اشتباهی دیگر است

 

در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن

 

این قضاوت... انتقام از بی گناهی دیگر است

 



[ جمعه 15 اسفند 1393 ] [ 23:49 ] [ تنهـــــا ]